معنی وتدی
6 بازدید
[ وَ تِ / تَ ] (ص نسبی) منسوب به وتد یعنی میخی. || عظم وتدی؛ استخوان قاعدهٔ دماغ و همهٔ استخوانها بر وی نهاده شده است. نام یکی از استخوانهای کله که در مابین مصفاة و قمحدوه و استخوانهای صدغ واقع شده. (ناظم الاطباء). رجوع به تشریح میرزاعلی شود.
کلمات همقافیه با «وتدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر