معنی وبل
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) باران بزرگ قطره. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). باران درشت و شدید. || (مص) باران بزرگ قطره باریدن آسمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). باران به نهیب و بزرگ قطره باریدن. (تاج المصادر بیهقی). || سخت راندن صید را. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت راندن نخچیر را. (ناظم الاطباء). || به چوب دستی زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ناگوارد و گران گردیدن. || چراگاه ناگواردناک شدن زمین. (منتهی الارب) (آنندراج).[ وَ بَ ] (ع مص) به معنی وَبالَة. (المنجد). رجوع به وبالة شود.[ وُ بُ ] (ع ص، اِ) جِ وبیل. (منتهی الارب). رجوع به وبیل شود. || جِ وبیلة. (منتهی الارب). رجوع به وبیلة شود.
کلمات همقافیه با «وبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر