معنی وبص
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) درخشیدن برق. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وبیص. (منتهی الارب). || چشم گشادن سگ بچه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): وبص الجرو؛ || بسیارگیاه گردیدن زمین. (منتهی الارب). پدیدار گردیدن نخستین گیاه زمین. (ناظم الاطباء).[ وَ بَ ] (ع اِمص) شادمانی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) شادمان گردیدن اسب. (ناظم الاطباء).[ وَ بِ ] (ع ص) (فرس...) اسب شادمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نشیط. (المنجد).
کلمات همقافیه با «وبص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بص» برای سرودن شعر