معنی وبار
7 بازدید
[ وِ ] (ع اِ) نوعی از درخت ترش که در تباله روید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || وبارة. جِ وَبر و آن جانورکی است. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به وبر شود.[ وَ رِ ] (اِخ) زمینی است عاد را میان یمن و رمال یبرین. رجوع به معجم البلدان و منتهی الارب و ناظم الاطباء شود.
کلمات همقافیه با «وبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر