معنی وبأ
5 بازدید
[ وَبْ ءْ ] (ع مص) آماده کردن. || اشاره کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اشارت کردن. (تاج المصادر بیهقی). || آرزومند و مایل گردیدن. (منتهی الارب): وبأت ناقتی الیه؛ آزمند و مایل گردید ماده شتر من به سوی آن. (ناظم الاطباء).[ وَ بَ ءْ ] (ع مص) بیماری ناک گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) بیماری عام و مرگامرگی طاعون. ج، اوباء. (ناظم الاطباء). رجوع به وبا شود.
کلمات همقافیه با «وبأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بأ» برای سرودن شعر