معنی وایوای
6 بازدید
(اِ مرکب) پرش. طیران. پریدن. آواز بال مرغان گاه پریدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): فغان از این غراب و وای وای اوکه در نوا فکندمان نوای او. منوچهری (نسخهٔ خطی از یادداشت مرحوم دهخدا). روز رزم او بگیرد عزّ عزرائیل جان روز بزم او بماند جبرئیل از وای وای. منوچهری.(صوت مرکب) شبه جمله ای است دال بر تألم و افسوس و درد و نظایر آن : وایهٔ جامی همین لعلت بود گر نیاید وایهٔ او، وای وای. جامی (از فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۴۲۰). || (اِ مرکب) کلمه ای است دالّ بر تأسف و تأثر و درد: چو کاتبی به شب هجر وایه ام، اجل است چه وایه ای که به صد وای وای می طلبم. کاتبی.
کلمات همقافیه با «وایوای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر