معنی واگشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) بازگردیدن. (آنندراج). بازگشتن. مراجعت کردن. برگشتن. انصراف : رهی کان از شدن باشد نشیبی چو واگشتی همی باشد فرازی.ناصرخسرو. نشاید کرد بر بیمار خود زور که بس بیمار واگشت از لب گور.نظامی. به واگشتن توانی زین طرف رست که کپی هم بدین فن ز آن کشف رست. نظامی. چون که واگشتم ز حیرتهای دل طفل را آنجا ندیدم وای دل.مولوی. چون که واگشتم ز پیکار برون روی آوردم به پیکار درون.مولوی.
کلمات همقافیه با «واگشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر