معنی واگردیدن
4 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) برگشتن. به عقب برگشتن. مراجعت کردن. (ناظم الاطباء). انصراف. بازگردیدن : وانگردد از ره آن تیر ای پسر بند باید کرد سیلی را ز سر.مولوی. زآنکه از بانگ و علالای سگان هیچ واگردد ز راهی کاروان.مولوی. چسان ز میکده مخمور بگذرم صائب نمی شود ز لب بحر تشنه واگردید. صائب (از آنندراج). دل وحشت زده از سینه کجا یاد کند چه خیال است که گوهر به صدف واگردد. صائب (از آنندراج). - امثال: چون به گردش نمی رسی واگرد. || سرنگون شدن. زیر و زبر شدن. || منعکس شدن. (ناظم الاطباء). || انقلاب. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). تقلب. (یادداشت مؤلف): دول؛ واگردیدن از حالی به حالی. (منتهی الارب). || بازگردیدن. گشاده شدن. گشوده شدن. از هم واشدن: اقهمت السماء؛ واگردید ابر از آسمان و گشاده شد آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «واگردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر