معنی واکوشیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) تعالج. مروسیدن. معالجت. مساجات. مساجاة. (یادداشت مؤلف). - با کسی یا چیزی واکوشیدن؛ ممارست. مزاوله. معالجه. (یادداشت مؤلف): منازعه و نزاع؛ با کسی در چیزی واکوشیدن. احتکاک؛ با کسی واکوشیدن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «واکوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر