معنی واکن
4 بازدید
[ کِ ] (ع ص) نشسته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جالس. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || پرندهٔ نشسته بر دیوار یا چوب یا درخت. (از اقرب الموارد). || مرغ بیضه در زیر گرفته. (منتهی الارب) (آنندراج). مرغ تخم در زیر گرفته. (ناظم الاطباء). ج، وُکون.[ کُ ] (نف مرکب) واکننده. بازکننده. گشاینده. || (اِ مرکب) ابزار باز کردن در قوطی و بطری و امثال آن. - در بطری واکن؛ آلت باز کردن در بطری.
کلمات همقافیه با «واکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر