معنی واکردن

معنی واکردن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) گشادن. (آنندراج) (غیاث اللغات). گشودن. (ناظم الاطباء). باز کردن. چیز بسته را گشودن : برخیز و در سرای دربند بنشین و قبای بسته واکن.سعدی. نقاب گل کشید و زلف سنبل گره بند قبای غنچه وا کرد.حافظ. گیپاپزان که صبح سر کله واکنند آیا بود که گوشهٔ چشمی بما کنند.بسحاق. چون وانمی کنی گرهی خود گره مباش ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست. صائب. || سرپوش برداشتن. (ناظم الاطباء). گشودن در دیگ و امثال آن. || گستردن. پهن کردن. گسترانیدن فرش و جز آن : اگر کرباسی خشک اندر هوای سرد واکنند... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || فارغ نمودن. (غیاث اللغات). فارغ نمودن و واکردن از چیزی. فارغ نمودن چیزی را، و ظاهراً در اصل به معنی جدا کردن است. (آنندراج). جدا کردن. دور کردن : گویند که خود ز عشق واکن لیلی طلبی ز سر رها کن.نظامی. دل غیر تو بر هرچه نظر داشت رها کرد چون غنچه هوای تو مرا از همه واکرد. سعیدای مولوی (از آنندراج). سیر دور چرخ فرزند از پدر وا می کند آب گردش طفل اشک از چشم تر وا می کند. شهرت (آنندراج). || چیدن: قطف؛ واکردن میوه و انگور. (زوزنی). || بریدن. چیدن: اقتطاع؛ پاره ای از چیزی وا کردن. (زوزنی). موی واکردن، بریدن موی. چیدن موی. (یادداشت مؤلف). || برکندن. کشیدن. || برداشتن. برطرف کردن. رفع کردن. (ناظم الاطباء). - از سر واکردن کسی را؛ او را دست به سر کردن. شیره به سرش مالیدن. پی نخود سیاه فرستادن. از خود راندن. از خود دور کردن. به ملایمت و به زبان خوش کسی را دفع کردن : مانند آن ورق که ز سر وا کند کسی حسنت به چرخ گنجفه داد آفتاب را. ملاواقف قندهاری. - از کار واکردن کسی را؛ او را از کار بازداشتن. توجه او را از کارش به امر بیهوده ای منعطف و منحرف کردن. - جدا واکردن؛ جدا نمودن. تفریق کردن. پراکنده کردن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «واکردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید