معنی واکاویدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) جستجو کردن. تفحص نمودن. تفتیش کردن. (ناظم الاطباء). کاوش. جستجو. تفحص. (آنندراج). بازکاویدن. بحث و فحص کردن. - واکاویدن از؛ پژوهیدن از. (یادداشت مؤلف). || در عبارت زیر از المصادر معنی کوشیدن و کشمکش کردن میدهد: المناقرة والنقار؛ با کسی واکاویدن در خصومت. مجادلة؛ با کسی واکاویدن در خصومت. جدال. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «واکاویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر