معنی واچیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) به دست برچیدن چیزی را. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چیده ها را برچیدن. چیده ها را جمع کردن. اشیاء منبسط و چیده را جمع کردن. || دانه به منقار چیدن مرغ. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || از هم باز کردن چیزی که با میل چیده و بافته باشند. || چین از روی دور کردن. || ریختن بساط شطرنج. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جدا کردن دانه. پنبه دانه جدا کردن از پنبه. (ناظم الاطباء): تزبید، تسبیخ، واچیدن پنبه. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «واچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر