معنی واپس ماندن
5 بازدید
[ پَ دَ ] (مص مرکب) بازماندن. واماندن. در عقب ماندن. (ناظم الاطباء): بدان پشتی چو پشتش ماند واپس که روی شاه پشتیوان من بس.نظامی. ای که خواب آلوده واپس مانده ای از کاروان جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را. سعدی (خواتیم).
کلمات همقافیه با «واپس ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر