معنی واپس فکندن
5 بازدید
[ پَ فِ کَ / گَ دَ ] (مص مرکب) یا فگندن. پشت سر گذاشتن : آن حرم قدس چو واپس فگند راه در اقصای مقدس فگند. امیرخسرو (از بهارعجم) (آنندراج). || درنگی کردن. به تأخیر انداختن. معطل کردن. و رجوع به واپس افگندن شود.
کلمات همقافیه با «واپس فکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر