معنی وانشاندن
6 بازدید
[ نِ دَ ] (مص مرکب) فرونشاندن. - چراغ وانشاندن؛ خاموش کردن چراغ. کشتن چراغ : سخت به ذوق می دهد باد ز بوستان نشان صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان. سعدی.
کلمات همقافیه با «وانشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر