معنی والمیدن
7 بازدید
[ لَ دَ ] (مص مرکب) دراز کشیدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). به یک سوی بدن مستریح دراز کشیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). واکشیدن. لم دادن. به فراغت خوابیدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «والمیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر