معنی والدة
5 بازدید
[ لِ دَ ] (ع ص، اِ) مادر. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج، والدات. ام. ماما. مامان : و والدهٔ امیر و حرهٔ ختلی و دیگر عمات و خالگان همچنان معتمدان فرستاده بودند. (تاریخ بیهقی ص ۶۵۳). نامه رسید به گذشته شدن والدهٔ بونصر مشگان. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۵). حاجب بکتکین سوی غزنین رفت تا از آنجا سوی بلخ رود با والدهٔ سلطان مسعود و دیگر حرم. (تاریخ بیهقی). تا به روزگار جعفر صادق (رض) عنه رسید او را چهار پسر بود، اسماعیل که به والده نیز حسیب بود. (جهانگشای جوینی). || امرأة والدة؛ زن زایندهٔ بچه دار. (ناظم الاطباء). و نیز شاة والدة. رجوع به والد شود.
کلمات همقافیه با «والدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر