معنی واقف کردن
6 بازدید
[ قِ کَ دَ ] (مص مرکب) آگاه کردن. مطلع کردن. واقف گردانیدن. باخبر کردن. خبردار کردن : گفت واللََّه آمدم من بارها تا ترا واقف کنم زین کارها.مولوی. رجوع به واقف شود.
کلمات همقافیه با «واقف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر