معنی واقفیة
5 بازدید
[ قِ فی یَ ] (ع مص جعلی، اِمص) وقوف. مهارت. اطلاع. آگاهی. (ناظم الاطباء). واقف بودن. واقف شدن. رجوع به واقف شود. || امتحان. آزمایش. (ناظم الاطباء).[ قِ فی یَ ] (اِخ) فرقه ای از متصوفهٔ مبطله هستند و می گویند: خدای تعالی را به معرفت نمی توان شناخت و از شناختن او همهٔ خلق عاجزند. (از کشاف اصطلاحات الفنون، از توضیح المذاهب).[ قِ فی یَ ] (اِخ) گروهی از شیعه که منکر رحلت موسی بن جعفر شدند و گفتند آخرین ائمه اوست و زنده مانده است. (یادداشت مؤلف). رجوع به واقفه شود.
کلمات همقافیه با «واقفیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر