معنی واقفی
5 بازدید
[ قِ فی ی ] (ص نسبی) منسوب است به واقف. رجوع به واقف شود. || منسوب است به واقفه. رجوع به واقفه شود.[ قِ ] (حامص) واقف بودن. مطلع بودن. باخبری. اطلاع. آگاهی. رجوع به واقف شود.[ قِ ] (اِخ) خواجه علی مشهدی از شاعران ایران و برادر خواجه محمّدخان قدسی بود. او در علم تفسیر استاد بود و نیز شغل امامت جماعت داشت. بیت زیر واقفی دلالت بر شغل او میکند: این پیش نمازیم نه از روی ریاست حق می داند که از ریا مستثناست اینک خوشم افتاده که در وقت نماز پشتم به خلایق است و رویم به خداست. (از قاموس الاعلام ترکی).[ قِ فی ی ] (اِخ) هلال بن امیة الواقفی انصاری که در جنگ بدر شهید شد. وی یکی از بکائین سه گانه است. (لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «واقفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر