معنی واقع شدن
6 بازدید
[ قِ شُ دَ ] (مص مرکب) صادر شدن. ظاهر گشتن. (ناظم الاطباء). پیش آمدن. روی دادن. اتفاق افتادن. حدوث. حادث شدن. افتادن. وقوع. وقوع یافتن. به وقوع پیوستن. ببودن. بودن. واقع گردیدن : فریاد از اهل شهر برآمد که چنین حادثه ای واقع شد. (مجالس سعدی). || در بیت زیر ظاهراً به معنی در بین آمدن و مجال گفتن پیدا شدن است : دلم پاکست چشمم پاک ای محرم سرت گردم اگر واقع شود این حرفها خاطرنشانش کن. صوفی ساوجی (از آنندراج). || دوچار شدن. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «واقع شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر