معنی واقعی
4 بازدید
[ قِ ] (ص نسبی) حقیقی. راستین. || راست. درست. صحیح. || محقق. به طور یقین. || به طور کامل. (ناظم الاطباء).[ قِ ] (اِخ) ابن علی طوسی شاعری بوده است در دربار اکبرشاه و این اشعار ازوست: نه بر جبین تو از روی ناز چین پیداست که بحر حسن تو زد موج اینچنین پیداست هنوز از می نازست نشأه ای در سر ز سر گرانیت ای ترک نازنین پیداست چه احتیاج به ماه نو است در شب عید ترا که ماه نو از چاک آستین پیداست. (از تذکرهٔ صبح گلشن). رجوع به فرهنگ سخنوران ذیل واقعی هروی شود.
کلمات همقافیه با «واقعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر