معنی واقعهطلب
5 بازدید
[ قِ عَ / عِ طَ لَ ] (نف مرکب) مفسد. || جنگجو. (غیاث اللغات) (آنندراج). || شورش طلب. فتنه جو. شرطلب. فتنه انگیز. گردنکش. سرکش. یاغی. طاغی. (ناظم الاطباء). || خاین. (ناظم الاطباء): مردم کوته اندیش واقعه طلبی بر او جمع شدند. (تاریخ شاهی احمد یادگار ص ۳۴۲). || خاین. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «واقعهطلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر