معنی واقعة

معنی واقعة

4 بازدید
[ قِ عَ ] (ع ص) مؤنث واقع. رجوع به واقع شود. || (اِ) حادثه. (غیاث) (ناظم الاطباء). نازله. (از اقرب الموارد). اتفاق. کار افتاده. کار پیش آمده. پیش آمد. عارضه. ماوقع. جریان کار. رویداد. قضیه. موضوع : روبرو میشود با واقعه به آن طریق که رضا به قضا میدهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). پس پناه برد امیرالمؤمنین دنبال این حادثه الم رسان و واقعه ای که سایه انداخت به آنچه خدا آن را از او خواسته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰). کشت چشمش دل خاقانی را رو بدین واقعه یارب چه خوش است. خاقانی. این واقعهٔ شگرفت را وزنی نمی نهد و این حادثهٔ بزرگ را خرد و حقیر میشمرد. (سندبادنامه، ص ۱۹۸). پردهٔ کتمان در سر صورت واقعه می کشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۸). در اثناء آن حال تهمتی و ریبتی که ازو در خیال افتاد احتیاط چنان اقتضا کرد که او را بگرفت و فرع واقعهٔ او به اصل مسألهٔ ابوعلی و دیگران الحاق افتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۴۴). چون که مرا زین همه دشمن نهند تهمت این واقعه بر من نهند.نظامی. بر سر خاک از فلک تیز گشت واقعهٔ تیز بخواهد گذشت.نظامی. دل عطار چو درد تو نیافت شد در این واقعه بر باد از تو.عطار. دست از این حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پیش است. (گلستان). گفتم من و صبر اگر بود روز فراق چون واقعه اوفتاد نتوانستم.سعدی. علاج و اقعه پیش از وقوع باید کرد دریغ سود ندارد چون رفت کار از دست. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۸۰۹). || حادثهٔ سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سانحه : چون خبر رسید به نشابور که حاجب بزرگ را با لشکر منصور چنان واقعه افتاده است در ساعتی سوری زندان عرض کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۶). نوادر و عجایب بود که وی را افتاده در روزگاری پدرش چند واقعه بود همه بیاورده ام در این تاریخ. (تاریخ بیهقی). شکر نمود بعد از اینکه علاج کرد سختی های سربسته را و رفع کرد واقعه های الم رساننده را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰). این بار نار صاعقه افتاد در دلم وین بار آب واقعه بگذشت از سرم.خاقانی. بر اهل آن خطه بعد از واقعهٔ یزید مهلب چنان حادثه نیفتاده بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۴). گفت در خواب دیدم که سلطان در شکارگاه در واقعه ای افتاده است. (جهانگشا). || سختی. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || حال. (غیاث اللغات) (آنندراج). وضع : مرغان ... صورت واقعه او را بگفتند. (کلیله و دمنه). تا صاعقهٔ عشق تو در جان من افتاد از واقعهٔ من به همه جای خبر شد.خاقانی. اندر این واقعه تنها نه منم در عالم هر کسی را بحد خویش بود تیماری. ظهیر فاریابی. به وقت عود سلطان حال او اعلام دادند بر واقعهٔ او تنگدل شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۱). یکی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید. (گلستان). اصحاب را چو واقعهٔ ما خبر کنند هر دم کسی به رسم عیادت دوا شود؟ سعدی. بار کشیدهٔ جفا پرده دریدهٔ هوا راه ز پیش و دل ز پس واقعه ای است مشکلم. سعدی. بر مرگ دل خوش است در این واقعه مرا کآب حیات در لب یاقوت فام اوست. سعدی. هر نفسم خون دل ریزی و گوئی مبین واقعهٔ مشکل است دیدن و نادان شدن. اوحدی (از امثال و حکم). || شرح حال. حسب حال : واقعه کوته کنم چه گویم از این بیش خاصه که پیش اندر است راه درازیم.عطار. || مردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). مرگ. (ناظم الاطباء): به خاکپای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وامگیر از سر خاک. حافظ. چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی که روز واقعه پیش نگار خود باشم.حافظ. به روز واقعه تابوت من ز سرو کنید که میرویم به داغ بلندبالائی.حافظ. - واقعه افتادن؛ مردن : محمدبن ادریس شافعی را به مصر واقعه افتاد؛ و آنجا مدفون است. (مجمل التواریخ). || روز رستخیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قیامت. (اقرب الموارد) (ترجمان القرآن) (دهار). زمان قیامت. (غیاث اللغات): {/Bإِذََا وَقَعَتِ اَلْوََاقِعَةُ `لَیْسَ لِوَقْعَتِهََا کََاذِبَةٌ . ۱-۶۵۶:۱-۲/}(قرآن ۵۶ ۱ و ۲). || آسیب کارزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وقعهٔ حرب. صدمه بعد از صدمه در جنگ. (از اقرب الموارد). آسیب پس از آسیب. (ناظم الاطباء). برخورد جنگی. || جنگ. (غیاث اللغات): چون ناصرالدین از آن واقعه منصور بازگشت و به بست رسید اصحاب خلف شهر بازگذاشتند و رفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۵). || بدبختی. مصیبت. || آفت. (ناظم الاطباء). || خواب. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رؤیا: دوش در واقعه دیدم که نگاری می گفت سعدیا گوش مکن بر سخن اعدایت.سعدی. روی در واقعه بنمود به ما یار امشب هست جان بردن از این واقعه دشوار امشب. قاسم ارسلان (از آنندراج). دیدم شبی به واقعه روز قیامت است بعثت قیام داده عظام رمیم را.یغما. || (اصطلاح عرفانی) امر و غیبی که بر اهل خلوت آشکار شود و اگر در حال حضور باشد مکاشفه گویند و از جمله واقعات بعضی صادق و بعضی کاذب باشد همچنانکه منامات و بالجمله واقعه آن چیزی است که سالک در اثناء ذکر بیند و در اثناء استغراق حالش با حق بیند به نحوی که محسوسات از او غایب شود و آن مابین نوم و یقظه است که مکاشفه هم نامند و آنچه نیز در دل فرود آید واقعه گویند، عطار گوید: هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد صد واقعه پیش آرد صد فتنه برانگیزد. (از فرهنگ مصطلحات عرفا و شعرا). || (ص) شجاع. (اقرب الموارد). دلیر. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قِ عَ ] (اِخ) سورهٔ پنجاه و ششمین از قرآن، مکیة و آن نود و شش آیت است، پس از الرحمن و پیش از حدید. (از یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «واقعة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید