معنی واقح
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص) سم سخت. (از اقرب الموارد). سخت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شوخگین. (منتهی الارب). || زشت. (دهار).
کلمات همقافیه با «واقح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر