معنی وافد
5 بازدید
[ فِ ] (ع ص) بر سویی آینده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بر سویی پیش کسی رونده. (غیاث اللغات). ج، وفود. اوفاد. وفد. || آینده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آن که مرکب نجیب سوار شود. (غیاث اللغات) (آنندراج). || سنگخوار و شتر پیشی گیرنده. (از اقرب الموارد). شتر پیشرو و سنگخوار پیشی گیرنده در سیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بر زمین زننده و افکننده. (آنندراج). || (اِ) تندی دو رخسار که وقت خائیدن بلند شود. و آن در پیری زائل شود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برآمدگی گونه هنگام جویدن که در روزگار پیری از میان میرود. (از اقرب الموارد).[ فِ ] (اِخ) حیی است از عرب. (از اقرب الموارد). نام گروهی از تازیان. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وافد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر