معنی واژه واضع
5 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) نهندهٔ چیزی در جائی. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سازنده. (ناظم الاطباء). بناکننده. || آفریننده. پیداکننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء): اختر سعدی و عالم ز فروغ تو منیر واضع عقلی و گیتی ز نظیر تو عقیم. سعدی (مجالس). || شارع و آنکه در میان مردمان وضع قانون می نهد. (ناظم الاطباء). || شتر گیاه ترش چرنده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || زن بی خِمار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || زن آبستن شونده در آخر طُهر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زن زاینده. || حدیث دروغ سازنده. (اقرب الموارد).[ ضِ ] (اِخ) روستائی در یمن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مخلافی است در یمن. (معجم البلدان).