معنی واژه واصلی
5 بازدید
[ صِ ] (ص نسبی) رسیده. واصل شده. وصول شده : و بغیر همان مبلغ فوق چیزی انفاد خزانهٔ عامره نمیشد و شانزده یک از وجه واصلی سر کار خاصه شریفه در وجه معیرالممالک از قدیم الایام الی الآن مقرر و مستمر است. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۲۴).[ صِ ] (اِخ) عبداللََّه بن عبدالوهاب بن نصیربن عبدالوهاب بن عطاءبن واصل الواصلی الرازی الصوفی مکنی به ابوسعید. از محدثان است. در رجب سال ۲۸۷ متولد شد و در ربیع الاول ۳۸۲ هـ . ق. در بخارا درگذشت. وی از ابوعبداللََّه محمدبن ایوب بن ضریس الرازی و یحیی بن محمدبن صاعد و عبدالرحمن بن ابی حاتم و جز آنها حدیث شنید و الحاکم ابوعبداللََّه غنجار و ابوسعد الادریسی وسعدالجنزروذی از وی حدیث روایت کرده اند. (از لباب الانساب).[ صِ ] (اِخ) علی بن احمدبن واصل المستملی الواصلی الزوزنی مکنی به ابوالقسم از محدثان است. به سال ۳۷۶ هـ . ق. در زوزن درگذشت وی از ابی محمد عبدالرحمن بن ابی حاتم و جز آن روایت کند و الحاکم ابوعبداللََّه از وی حدیث شنید. (از لباب الانساب).[ صِ ] (اِخ) میرزا نورعلی لکهنوئی از شعرای ساکن هند است و از میرزا محمدفاخر مکین تعلیم می گرفت و با میرزا محمد جعفرخان راغب به عظیم آباد رفت و همانجا درگذشت. از اشعار وی است: واصلی گاه به وصلت نرسید و جان داد باده ناخورده کشید آه عبث رنج خمار. * دیگران را وصل و حرمان شد نصیب واصلی ای فلک از کجرویهای تو صد فریاد و آه. * ای واصلی از جهان فانی رفتی محروم ز وصل یار جانی رفتی دردا که ز نخل زندگانی ثمری ناخورده به عالم جوانی رفتی. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۸۱).