معنی واشامه
6 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ) باشامه. روپاک. سرانداز. مقنعه. واشام. معجر: از آن پس داد وی را نامهٔ ویس همان پیراهن و واشامهٔ ویس. (ویس و رامین). ز زلفینت مرا ده یادگاری ز واشامه مرا ده غم گساری. (ویس و رامین). دریده ماه پیکر جامه در بر فکنده لاله گون واشامه از سر. (ویس و رامین). رجوع به واشام و باشامه شود.
کلمات همقافیه با «واشامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر