معنی واسوختن
6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) اعراض کردن. روبرتافتن. روگردانی از معشوق. (آنندراج). روبرگردانیدن و بیزار شدن از معشوق. (ناظم الاطباء): زود واسوزد ز عشق آتشین رخسار گل بلبل از اینگونه ناز باغبان خواهد کشید. تأثیر (از آنندراج). رخت گرم است از آن گلها نسوزد بهار از کردهٔ خود وانسوزد. نورس قزوینی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «واسوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر