معنی واسطةالعقد
5 بازدید
[ سِ طَ تُلْ عِ ] (ع اِ مرکب) واسطهٔ عقد. واسطهٔ قلاده. گوهر کلان و بیش قیمت که در وسط حقیقی همه گوهرهای گلوبند و حمائل باشد و آنچه به معنی امام تسبیح شهرت گرفته خطا است. (غیاث اللغات). گوهر کلان میان گردن بند یا رشته : مرحبا نو شدن و آمدن ماه صیام حبذا واسطةالعقد شهور و اعوام.انوری. || عدسی در سبحه. || خلیفه در سبحه. (از یادداشتهای مؤلف).
کلمات همقافیه با «واسطةالعقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر