معنی واسرنگیدن
6 بازدید
[ سَ رَ دَ ] (مص مرکب) روبرتافتن. امتناع ورزیدن. ابا کردن. واپس کشیدن : زدم بم بر سر ناهید چون ناسازیش دیدم چو از من تابتنگی کرد من هم واسرنگیدم. حکیم الملک محمدحسین شهرت (از آنندراج). || انکار کردن و منکر شدن. (ناظم الاطباء). || فریب و گول خوردن. (شعوری ج ۲ ورق ۴۱۹).
کلمات همقافیه با «واسرنگیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر