معنی وارو
5 بازدید
(اِ) مقابل رو. پشت. عکس. (از یادداشتهای مؤلف). - وارو زدن در کاری؛ بعکس آن رفتار کردن. بخلاف آن رفتن. جهت مقابل آن برگزیدن. || واروک. زگیل. رجوع به واروک شود.(اِخ) وارُن. شاعر و نویسندهٔ لاتینی. رجوع به وارن شود.
کلمات همقافیه با «وارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر