معنی وارنگی
5 بازدید
[ رَ ] (حامص مرکب) اول هر چیز را که رنگ کنند رنگ است و چون در جامهٔ دیگر سرایت کند وارنگی است. (آنندراج): صفای صبحدم آیینه وارش شفق وارنگی گلگون عذارش. محسن تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «وارنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر