معنی وارم
4 بازدید
[ رِ ] (ع ص) باد کرده از مرض. ورم کرده از بیماری. (از اقرب الموارد). آماس کننده و آماسیده. (ناظم الاطباء). پف کرده. ورم کرده. متورم. || آماس دردناک و موجع. (ناظم الاطباء). || شجر وارم؛ یعنی بسیار و انبوه. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «وارم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر