معنی وارفته
4 بازدید
[ رَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) مضمحل. || متلاشی شده. (ناظم الاطباء). || در تداول زنان سست و بی نیروی کار و بی فکر و جز آن: خاله وارفته. (از یادداشتهای مؤلف). شل و ول. بی دست و پا. بی سر و زبان. بی جربزه. و رجوع به وارفتن شود. || گداخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وارفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر