معنی وارف
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) باطراوت. تازه. نبات وارف؛ ای ناضر. (اقرب الموارد). || بسیارسبز، نیک سبز و گوالنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). نبات وارف؛ گیاه گوالیدهٔ نیک سبز شده. (ناظم الاطباء). || فراخ. (از مهذب الاسماء). وسیع. متسع. ظل وارف؛ یعنی ممتد. (از اقرب الموارد).[ رُ ] (اِ) بادزن. مروحه. (ناظم الاطباء). بادبزن. || هر چیز انباشته از کاه. (ناظم الاطباء). || هر چیز برآمده. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وارف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر