معنی واراندن
4 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) دفع کردن. دور کردن. بازراندن. (ناظم الاطباء). بازداشتن. (مؤلف): عاذلانشان از وغا واراندند تا چنین حیز و مخنث ماندند. مولوی (مثنوی دفتر سوم ص ۵۸۰ سطر ۴۰۶۶). || تعاقب کردن. || کِشتن. زراعت کردن. || برابر و هموار کردن. (ناظم الاطباء). ذَبّ، واراندن و پژمریدن نبات.
کلمات همقافیه با «واراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر