معنی واران
5 بازدید
(اِ) آرنج. مرفق. (ناظم الاطباء). وارن. (فرهنگ نظام). بندگاه زیر بازو و آرنج. رجوع به وارن شود.(اِخ) نامی که مورخان یونان به پادشاهان ایرانی که نامشان بهرام بوده است میداده اند. (قاموس الاعلام ترکی). کلمهٔ بهرام در اوستا ورثرغن [ وَ رِ غَ نَ ] بوده است که در پهلوی ورهران شده و بعدها بصورت وهرام و سپس بهرام درآمده و واران صورتی از آن است.(اِخ) قصبه ای است جزء دهستان جاسب از بخش دلیجان شهرستان محلات که در ۲۴ هزارگزی شمال خاوری دلیجان واقع شده است. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر و دارای ۱۸۰۰ تن سکنه و ۸ رشته قنات میباشد. محصول آن غلات، سیب زمینی، گردو، بادام، انگور و زردآلو و شغل اهالی بیشتر زراعت و باغبانی و کرباس بافی است و صندوق پست دارد. هفته ای سه پست آن به دلیجان به وسیلهٔ پیک سوار حمل میشود. بهداری و پزشک و داروی دولتی و دبستان هم دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).(اِخ) یاقوت گوید: از دهکده های تبریز است و در یک فرسنگی آن است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «واران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر