معنی وادوسیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) چسبیدن و ملصق گشتن. (ناظم الاطباء): صیک؛ وادوسیدن. (تاج المصادر بیهقی): الاسحاق؛ پستان به شکم وادوسیدن از بی شیری. (مجمل اللغة). ضبوء؛ به زمین وادوسیدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «وادوسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر