معنی وادار
6 بازدید
(اِمص مرکب) برانگیختن. بر کاری داشتن. تشویق. || بازایستاده شدن است از رفتار. (آنندراج از فرهنگ ترکتازان). || بازداشت. منع. نهی. || حفظ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وادار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر