معنی واخیده
5 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف) از هم جدا کرده. (برهان). جدا کرده. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (منتهی الارب). || برزده. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). پشم و پنبهٔ برزده و حلاجی کرده را گویند. (برهان) (رشیدی) (جهانگیری). حلاجی کرده. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). حلاجی شده. (منتهی الارب). زده. فلخیده. فلخمیده. حلیج. محلوج. مندوف. منفوش. شیده: تنفش، واخیده شدن پشم و موی و پنبه. بوهة؛ صوف واخیدهٔ دوات که هنوز تر نکرده باشند. دَجر؛ واخیده نشدن. (منتهی الارب). - واخیده شدن؛ حلاجی شدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «واخیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر