معنی واخوردن
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) رد شدن. مردود شدن. (یادداشتهای مؤلف). || یکه خوردن. متحیر شدن. (یادداشتهای مؤلف). آگاه شدن و هوشیار گشتن در چیزی و دقت کردن در آن. (ناظم الاطباء). || کردن کاری به زحمت. || ترحم کردن. (ناظم الاطباء). || ملاقات کردن. برخوردن. (آنندراج) (بهار عجم). || غم کسی را خوردن و در فکر کسی شدن. (شعوری).
کلمات همقافیه با «واخوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر