معنی واحدی
5 بازدید
[ حِ ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی و فرزند قره داودزاده سلیمان چلبی است. وی ابتدا تابع طریقهٔ علما بود پس از آن به سیر و سلوک گرائید و سپس کنج زهد و قناعت را برگزید. (قاموس الاعلام ترکی ج ۶).[ حِ دی ی ] (ص نسبی) منسوب به واحد.[ حِ ] (اِخ) یکی از شعرای ایران. وی به عهد جلال الدین محمداکبر پادشاه به هند رسید اما ناکام به وطن خود بازگشت. از اوست: کور میخواهم ز گریه دیدهٔ اغیار را تا نبیند چشم بد دیگر جمال یار را. * واحدی تائب و زاهد شده بودی دو سه روز باز عاشق شده ای جای مبارکباد است. (تذکرهٔ صبح گلشن) (قاموس الاعلام ترکی).[ حِ ] (اِخ) (مولانا...) ولد مولانا معرف مشهدی است و هم ساکن آن دیار. این مطلع از اوست: تا ترا طرهٔ عنبر شکنی پیدا شد دل آوارهٔ ما را وطنی پیدا شد. (مجالس النفائس چ ۱۳۲۳ ص ۸۳ و ۲۵۸). و شاید هم او باشد که اشعارش در شرفنامهٔ منیری آمده است.[ حِ ] (اِخ) (... نیشابوری) علی بن احمدبن محمدبن علی بن متویه مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن علی بن احمدبن محمد... و معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۹۰۵ و تاریخ گزیده چ ادوارد براون ص ۸۱۲ و الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۶۵۵ و قاموس الاعلام ترکی ج ۶ و روضات الجنات ص ۴۸۴ شود.
کلمات همقافیه با «واحدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر