معنی واجب نمودن
4 بازدید
[ جِ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) لازم بودن. لازم به نظر رسیدن : چه شیوه دارد اندر غمزهٔ تو که خونریزیش واجب مینماید.عطار. و رجوع به واجب و واجب کردن شود.
کلمات همقافیه با «واجب نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر