معنی واثق

معنی واثق

8 بازدید
[ ثِ ] (ع ص) اعتماددارنده. (تاج العروس) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مطمئن : به همّت بلند و عقل کامل برزویه واثق گشتند. (کلیله و دمنه). چون مزاج این باشد به چه تأویل خردمند بدان واثق تواند بود. (کلیله و دمنه). گر خاص قرب حق نشوم واثقم بدانک رخت امان به خلد مزین درآورم.خاقانی. واثق تو بدانکه چون برانگیزی در حملهٔ تست عروةالوثقی.(؟). همی آمد تا از لمغان بگذشت واثق بحول و قوت خویش و مستظهر به کثرت سواد و غلبهٔ حشم و اجناد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵). سوم نوبت به عادت سابق واثق و ایمن باشد و چون قصاب او را بگیرد و محکم ببندد بهیچگونه هراس و خوف بدو راه نیابد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۰). چون ابوالحارث این احوال بشنید به آن واثق شد و بر آن اعتماد کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۵). پادشاه را بر خیانت کسی واقف مگردان مگر آنکه بر صحت آن قول بکلی واثق باشی. (گلستان). فرستی مگر رحمتی بر پیم که بر کردهٔ خویش واثق نیم. سعدی (بوستان چ یوسفی، ص ۱۸۱). امید به لطف عمیم بزرگانی که این کتاب را در مطالعه آورند واثق دارد. (جامع التواریخ رشیدی). به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه کشش چو نبود از آنسو چه سود کوشیدن. حافظ. سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی. حافظ. || استوار. (تاج العروس) (فرهنگ نظام) (آنندراج) (ابوالفتوح رازی) (ناظم الاطباء). محکم : ای بکرده اعتماد واثقی بر دم و بر چاپلوسی فاسقی.مولوی.
[ ثِ ] (اِخ) (... الثانی) لقب عمربن ابراهیم مکنی به ابوحفص از خلفای عباسی مصر که به سال ۷۸۷ هـ . ق. بجای متوکل علی اللََّه به خلافت رسید و تا ۷۹۱ هـ . ق. چهارسال خلافت داشت. (از قاموس الاعلام ترکی). زامباور در معجم الانساب زمان به خلافت رسیدن وی را رجب سال ۷۸۵ هـ . ق. یاد کرده است. رجوع به معجم الانساب والاسرات الحاکمة ص ۴ شود.
[ ثِ ] (اِخ) از شعرای عثمانی و نام او احمد است. وی به جهت حسن خط به استنساخ کتب اشتغال داشت و در پایان عمر دچار جنون شد و به سال ۱۱۰۳ هـ . ق. در بیمارستان درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ ثِ ] (اِخ) نام یکی از شعرای اصفهان. از اوست: ای آنکه ترا زیاده از جان دارم در عشق تو نی سر و نه سامان دارم تا دل دارم درد تو دارم در دل تا جان دارم غم تو در جان دارم. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۷۶).
[ ثِ ] (اِخ) از شاعران و خطاطان عثمانی و نام او ابراهیم است و به سال ۱۱۶۸ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ ثِ ] (اِخ) (... الاول) ابراهیم بن المستمسک بن الحاکم بامراللََّه از خلفای عباسی مصر معروف به واثق اول و کنیهٔ او ابواسحاق بود. در ۶ ذی القعدهٔ سال ۷۴۰ هـ . ق. بجای برادرش مستکفی باللََّه سلیمان خلافت یافت، ظاهراً پیش از او دو ماه منصب خلافت بی متصدی بوده است . وی پس از پنجسال خلافت به سال ۷۴۹ هـ . ق. [ کذا ] از خلافت خلع شد. (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به معجم الانساب زامباور شود.
[ ثِ ] (اِخ) ادریس بن محمدبن عمربن عبدالمؤمن معروف به ابودبوس و ملقب به واثق، بر پسر عم خود ابوحفص عمربن ابی ابراهیم (مرتضی) پادشاه مراکش خروج و قصد مراکش کرد. مرتضی بگریخت و به دست یکی از بستگان ادریس کشته شد. در مرآت الجنان کنیت او ابوالعلاء آمده و ابن خلکان ادریس بن عبداللََّه یوسف بن عبدالمؤمن آورده است. و ظاهراً در سنهٔ ۶۶۵ هـ . ق. به ابودبوس معروف گشته است. (حبیب السیر ج ۲ ص ۵۸۳). در حاشیهٔ حبیب السیر، محمدتقی تستری می نویسد: در یازدهم محرم ۶۶۵ هـ . ق. ابوالعلاء ادریس معروف به ابی دبوس که ملقب به واثق بود بر [ ابوحفص ] خروج کرد و مرتضی را در دههٔ آخر ربیع الآخر سنهٔ مذکور به قتل رسانید و ایام دولت بنی عبدالمؤمن منقرض گردید. در معجم الانساب فقط سنهٔ ۶۶۷ هـ . ق. در برابر نام او آمده و در طبقات سلاطین اسلام دوران حکومت او از ۶۶۵ تا ۶۶۷ هـ . ق. است. رجوع به ابوالعلاءالواثق ادریس شود.
[ ثِ ] (اِخ) حسن (میرزاحسن) بیک، یکی از شعرای هند که در دربار نیز منصبی عالی داشت و در عهد عالمگیر پادشاه از مقام خود صرف نظر کرد. از اوست: آیینه ای است بر سر راه عدم وجود هر کس رسید کرد نگاهی و درگذشت. (تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۷۷).
[ ثِ ] (اِخ) قاسم بن محمدبن قاسم یکی از ملوک دوران اول حمودیه (بنوحمود) در جزیرةالخضراء (اندلس) بود که در حدود سالهای (۴۴۰ تا ۴۵۰ هـ . ق. MMM ۱۰۴۸-۱۰۵۸ م). فرمانروایی داشته است. پس از وی قلمرو فرمانروایی او توسط بنوعباد فتح شد و حکومت به دست آنان افتاد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۰) (معجم الانساب ص ۸۶). و رجوع به قاسم واثق شود.
[ ثِ ] (اِخ) محمد واثق یکی از شاعران عثمانی در قرن یازدهم هجری بوده است. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ ثِ ] (اِخ) مکهن لال قوم کایتهه یکی از شاعران هند و ساکن قصبهٔ «ملانوان» از نواحی لکهنو بود. اشعار او دارای مضامین لطیفی است، از اوست: شب سوی من راه از غلط افتاد خود کام مرا برگشت همچون روز من بشنید چون نام مرا. * حوران برند کحل بصر از غبار من گر پا نهی ز ناز به خاک مزار من * کردی از خاطر فرامش یاد ما صد آفرین ای فرامشکار صد رحمت ترا صدآفرین! * شیرین لبا چه سنگدلی کز جفای تو آید به ناله کوه جدا کوهکن جدا. (از صبح گلشن ص ۵۷۷).
[ ثِ ] (اِخ) محمد چهارم معروف به واثق مرینی یکی از امرای بنی مرین است که در سال ۷۸۸ هـ . ق. حکومت یافته. (از طبقات اسلام ص ۴۹).

کلمات هم‌قافیه با «واثق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ثق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید