معنی واتگر
5 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) شاعر و افسانه گو. سخنور و قصه خوان. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). از: وات +گر (پسوند شغل و مبالغه). (حاشیهٔ برهان چ معین). || پوستین دوز بود. (فرهنگ اسدی) (صحاح الفرس) (برهان) (رشیدی) (آنندراج) (جهانگیری) (ناظم الاطباء): چو پوستِ روبه بینی به خان واتگران بدان که تهمت او دنبه ای بسر کار است . رودکی (از لغت فرس اسدی). نهاد روی به حضرت چنانکه روبه پیر به تیم واتگران آید از در تیماس. ابوالعباس عنبر (از لغت فرس اسدی). منت خدای را که به بازار عدل او باز است جفت صعوه و گرگ است واتگر. شمس فخری (معیار جمالی از فرهنگ جهانگیری). از: وات (MMM پوستین) +گر (پسوند شغل و مبالغه). || (اِ) به معنی رودخانه. (رشیدی) (جهانگیری) (آنندراج). نام رودخانه ای. (برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «واتگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر