معنی هیم

معنی هیم

5 بازدید
[ هَ ] (ع مص) شیفته گشتن به عشق. (دهار). دوست داشتن زن را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || عاشق گردیدن و سرگشته و شیفته شدن از عشق و رفتن بغیر اراده و مراد. (آنندراج) (اقرب الموارد). شیفته شدن به عشق و روی بنهادن به جایی. (المصادر زوزنی). روی به جایی نهادن از عشق و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) سرگشتگی. (غیاث اللغات). رجوع به هیوم و هیام و هیمان شود. || (اِ) هیم اللََّه؛ ایم اللََّه، به ابدال همزه به هاء. (از اقرب الموارد)؛ یعنی سوگند خدای را. (منتهی الارب).
[ هُ یُ ] (ع ص، اِ) جِ هَیام و هُیام. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به هیام شود.
(ع ص، اِ) جِ اهیم. (اقرب الموارد). شتران تشنه. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب).
[ هَ یَ ] (فعل) صورتی و تلفظی محلی از کلمهٔ «هستم» یعنی موجودم و حیات دارم و حاضرم. (از آنندراج) (از برهان): هیم به پلهٔ نیکی کم از سپندانی به پلهٔ بدی اندر هزار سندانم.سوزنی.
(اِ) هیمه. هیزم سوختنی. (آنندراج) (غیاث اللغات): دلم مرگ پسرعم سوخت و در جانم زد آن آتش که هیمش عرق شریان گشت و دودش روح حیوانی. خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «هیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید