معنی هیل
8 بازدید
[ هَ ] (ع مص) فروریختن بر چیزی خاک و ریگ را. (منتهی الارب). || فروریختن آرد در انبان بی وزن و کیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فروریختن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن) (مصادر اللغه). || روان کردن. || (اِ) مال بسیار. (دهار) (اقرب الموارد). مال بسیار یا ریگ یا باد. (اقرب الموارد). || آنچه فروریزد از ریگ و خاک و آرد و جز آن. و جاء بالهیل و الهیلمان؛ مال بسیار آورد یا آورد ریگ و باد را. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || قاقلهٔ یمنی است یا فارسی، هندی الاجی است. (منتهی الارب).(اِ) معروف است و به عربی قاقلهٔ صغار میگویند. (برهان). دوایی است که به هندی الایچی سفید نامند. ظاهراً این معرب هیل است که به یای مجهول باشد و به عربی قاقلهٔ صغار را گویند. (غیاث اللغات). هل. هیل بوا. خیربوا. (یادداشت مؤلف) (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): فلفل و میخک و بزباز و کبابه یْ چینی جوز بویا بود و هیل و قرنفل در کار. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «هیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر